چهار شعر از بهار :
آواز بهار
تو مي خواندي
بهار سر مي ر�ت
و امتداد دستهاي من
با بهار مي ماند
وقتي نسيم پر شاپرك آورد
پرستو ها شنيدند
وكنج ايوان
از آواز بهار خالي ماند
28/11/70
خبر
خبر كه آمد
بهار راهي شد
چشمهاي تو برگ ا�شاني كردند
شبنم چكيد
نامها از شناسنامه ها بيرون شدند
خنده هايم را كه باد برد
لبهاي منجمدم باقي ماند
و ديگر كسي نام مرا به خاطر نداشت
3/8/70
دروغ سيزده
. . . عيد
آمد و
ر�ت . . .
15/1/81
نوروز سالخورده
نوروز باستاني
با دم Ù…Ø³ÙŠØØ§
و عصاي موسي
با پشت خميده
هر سال
به خانه مان مي آيد
سالخورده اي
كه با مشتي شكو�ه
چنين كودكانه شادمان مي كند .
24/12/76
آواز بهار
تو مي خواندي
بهار سر مي ر�ت
و امتداد دستهاي من
با بهار مي ماند
وقتي نسيم پر شاپرك آورد
پرستو ها شنيدند
وكنج ايوان
از آواز بهار خالي ماند
28/11/70
خبر
خبر كه آمد
بهار راهي شد
چشمهاي تو برگ ا�شاني كردند
شبنم چكيد
نامها از شناسنامه ها بيرون شدند
خنده هايم را كه باد برد
لبهاي منجمدم باقي ماند
و ديگر كسي نام مرا به خاطر نداشت
3/8/70
دروغ سيزده
. . . عيد
آمد و
ر�ت . . .
15/1/81
نوروز سالخورده
نوروز باستاني
با دم Ù…Ø³ÙŠØØ§
و عصاي موسي
با پشت خميده
هر سال
به خانه مان مي آيد
سالخورده اي
كه با مشتي شكو�ه
چنين كودكانه شادمان مي كند .
24/12/76
